مهر مادری

«بنما رخت ببینم از عشق تو می میرم»

بنما رخت ببینم از عشق تو می میرم مولای من عزیزم ازعشق تومی میرم
جانا رفیق راهی من گشته ام به آهی یک دم کنی نگاهی ای سروروامیرم؟
مهدی دلم شکسته از هجرتو بخسته ای سرور خجسته ، بنما رخت منیرم
مولا ، عزیز جانی تو صاحب زمانی من برده ام تو خانی آیا کنی اسیرم ؟
توحجتی به ا...برکن ظهوران شاا... قربان تو به وا... فرمان دهی بمیرم

 

رقیه عزت زاده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 22:9  توسط   | 

«در رهگذارعمرجانا که عبرتیست »

در رهگذار عمر جانا که عبرتیست روزی که آمدی ظالم به زیر شود
از سختی زمان ترسی به دل مده مهدی کنی نظر نازک حریرشود
ترسی به دل مده از ظلم نا کسان آقا رسی اگر ، ترسو دلیر شود
در آخر الزمان مهدی کند ظهور آیا رسد زمان نوکر امیر شود؟
تاریکی گناه دل را چو کرد سیاه از نور روی تو دل هم منیر شود
روز ظهور تو میزان شود عوض موعود اگر رسد اغنا فقیر شود
باشدبه هرمکان هرجا گرسنه ای اتمام انتظار فقری که سیر شود
کی باشداین ظهوردیده بمانده راه آقا بیا زمان ترسم که دیر شود

 

رقیه عزت زاده

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 22:8  توسط   | 

«عزیزترین زعالم مهدی تو هستی جانم»

مهدی جانم کجایی ؟ نکن ز ما سوایی تو که خیلی صفایی چرا کردی جدایی؟
مهدی مولاعزیزم زعشق تومی میرم نکن دیگر جدایی ز دوریت من پیرم
عزیزترین زعالم مهدی توهستی جانم به غیر روی ماهت جزتوکسی ندانم
باز آ رفیق راهم نگذار دیده به راهم رو می کنم بیابان گر نشنوی تو آهم
درعشق وشورمستی بعد خدا توهستی عزیز ترین ز جانم در بوستان هستی

 

رقیه عزت زاده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 22:7  توسط   | 

العجل

نیمه شعبان که آن میلاد توست جمعه هاوجمکران میعاد توست
تهنیت باشد به میلادت ، گلم بی تو باشد این دلم پر ز الم
یوسف زهرا تویی ای جان من گر نیایی تو ، رود جانم ز تن
العجل ، مولا صدایت می کنم تو بیا ، جانم به قربانت کنم
مهدیا،چشم انتظاری رابس است لحظه هایم تاابد بی توخس است

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 22:7  توسط   | 

منم مجنون تو ، هستی تو لیلا

اگر عشقت به دل باشد به شیدا به عشقت یا رضا چهره هویدا
تو ای آن هشتمین نور هدایت منم مجنون تو ، هستی تو لیلا
تو هستی درسخاوت مثل حیدر من آن مسکینم وهستی تومولا
اگر مشهد شود دار الا مارت تویی فرمانده ی قلبم تو شاها
اگر فرمان دهی ، باشم فدایت شوم قربان به جانت جان جانا

 

رقیه عزت زاده

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 22:6  توسط   | 

تولد تبسم خدا

شاید

با اولین باران که بارید

شاید

همراه ِ نسیم ِ دل انگیزی که رأس امروز وزید

یا

لحظه ی خلقتِ اولین دل ِ آرام

اما بی تردید ،

سوغات فرشته ها بودی

خلاصه بگوییم ،

تبسم زیبای خداوند؛

صداقت ِ هر چه آینه

زلال ِ هر چه رود

لطافت ِ هر چه پرنیان

خوب شد که آمدی ،

هستی .

باش ....

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم شهریور 1393ساعت 22:5  توسط   |